الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

208

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

و بزرگ شد ، نتوانست او را قربانى كند ؛ زيرا رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در صلب او بود . بنابراين بين او و ده شتر قرعه زد ؛ اما قرعه به نام عبد الله افتاد . سپس ده شتر ديگر به آن شترها اضافه كرد و قرعه زد كه بازهم قرعه به نام عبد الله افتاد و همچنين ده تا ده به شترها اضافه مىكرد و قرعه مىزد تا اين كه تعداد شترها به صد نفر رسيد و قرعه به نام شترها افتاد . عبد المطلب گفت : با خدايم به انصاف رفتار نكردم و براى همين سه بار قرعه را تكرار كرد كه در هر بار قرعه به نام شترها افتاد و آنگاه گفت : الان دانستم كه خدايم به اين عمل من راضى است و شترها را قربانى كرد . « 1 » ( 1 ) و عيون الاخبار با سند از على بن الحسن بن فضال نقل مىكند كه گفت : از امام رضا عليه السّلام در مورد گفتار نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه گفته بود : « من پسر دو ذبيح هستم . » سؤال كردم . آن حضرت فرمود كه « آنها اسماعيل بن ابراهيم خليل عليها السّلام و عبد الله بن عبد المطلب بوده‌اند » و در ادامه فرمود : « عبد المطلب حلقهء در كعبه را گرفته و نذر كرده بود كه اگر خداوند به او ده پسر عنايت فرمايد ، يكى از آنها را ذبح كند . پس از آن كه تعداد فرزندانش به ده عدد رسيد ، گفت : خدا به وعده‌اش وفا كرده است و من هم به وعدهء خويش عمل خواهم كرد . سپس فرزندانش را داخل كعبه برد و بين آنها قرعه زد . قرعه به نام عبد الله ، پدر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله درآمد و او محبوب‌ترين فرزندانش بود . براى بار دوم قرعه زد كه بازهم نام عبد الله خارج شد و براى سومين بار قرعه زد كه بازهم نام عبد الله خارج شد ! ( 2 ) عبد المطلب او را پيش خود خواند و تصميم به ذبح او گرفت ! قريشىها جمع شدند و او را از اين كار بازداشتند . زنان عبد المطلب هم گريهء و زارى به راه انداخته بودند و دخترش عاتكه مىگفت : از آنچه كه بين تو و خدايت است عذر خواهى كن و عبد الله را ذبح نكن . عبد المطلب گفت : چگونه عذر خواهى كنم ، دخترم ؟ عاتكه گفت : با گله‌هايى كه در صحراهاى حرم دارى و بين خون عبد الله و شتران قرعه بينداز و آن قدر تعداد شتران را بالا ببر تا خدايت راضى شود . ( 3 ) عبد المطلب شخصى را به دنبال شترهايش فرستاد و آنها را حاضر كرد و آنگاه ده شتر از ميانشان جدا كرد و بين آنها و عبد الله قرعه‌كشى كرد كه به نام عبد الله افتاد . سپس تعداد شتران را ده تا ده زياد كرد تا به صد عدد رسيد و ميان آنها دوباره قرعه زد كه قرعه به نام شتران درآمد .

--> ( 1 ) . الخصال ، ص 156 و كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 89 . از حماد بن عيسى از حريز از كسى كه او را خبر داده است . اين روايت مرسل است و محقق غفارى بر اين حديث و غير آن ايراد گرفته است .